![]() |
![]() |
|
| تێرامان له مێژوو |
|
هێگل شوناسێكی سهربهخۆ و دهرهكی بۆ مێژوو قایل دهبێ كه مێژوو به دوای ئامانجی خۆیدا دهڕواو مرۆڤ و پالهونان ئامێری دهستی روحی زال به سهر مێژوودان. هێگل باس له تاكه گرینگهكانی مێژوو وهك ههلگرانی ههلبژاردراوی رووح دهكات و دهلێت: تاكهكانی مێژووی جیهانی كهسانێكن كه ئامانجه گشتیهكانی مێژوو بهدی دێنن و مرۆڤه مهزنهكان به ناوی رووحی گشتی یان حقیقهتی رههاوه دهدوێن و ئامانجی گشتییان كردۆته ئامانجی تایبهتی خۆیان. ئهوان به دوای ئامانجهكانی خۆیاندا دهرۆن بێ ئهوهی بزانن داردهستی مێژوون و مێژوو بهكاریهێناون درێژەی بابەت |
|
+نوسراوە لە
2009/5/29کاتژمێر 11:11 بعد از ظهر لە لایەن سۆران ڕهش |
|
|
.فهلسهفهی مێژوو به دوو مانا دهتوانین سهیر بكهین ۱:فهلسهفهی مێژوو بهمانای گشتی وشه، یانی روانگهیهك كه نهتهوه جیاجیاكان لهچارهنووس و رهوتی ئهو رووداوانهی كه به سهریان هاتوون وههیانبووه.به پێی ئهو مانایه فهلسهفهی جیا لهوهی پێشینهی ههیه گشتیهتیشی ههیه،بهههرجوَرێك له ههر شوێنێكی جیهان،ههر نهتهوهیهك چ لایهنی بیروباوهری دینی خوَی وچ له لایهنی تر، درێژەی بابەت |
|
+نوسراوە لە
2009/4/10کاتژمێر 7:58 بعد از ظهر لە لایەن سۆران ڕهش |
|
|
له سهرهتادا پێویسته جیا بوونی دووجوَر فهلسهفهی مێژوو روون كهینهوه،ئهو دوو جوَره فهلسهفهی مێژووییه به فهلسهفهی جهوههری یان تیوری مێژوو له لایهك و لهلایهكی تر به فهلسهفهی شیكاری و رهخنهیی مێژوو به ناوبانگن! درێژەی بابەت |
|
+نوسراوە لە
2009/4/10کاتژمێر 7:52 بعد از ظهر لە لایەن سۆران ڕهش |
|
|
فهلسهفهی مێژوو له كوێوه دێت،یان چ روَل وپێگهیهكی ههیه؟
درێژەی بابەت |
|
+نوسراوە لە
2009/4/10کاتژمێر 7:45 بعد از ظهر لە لایەن سۆران ڕهش |
|
|
وێنهیه له پهیکهرتاشی یۆنانی Praxitele ( سهدهی 4 پێش زایین )
|
|
+نوسراوە لە
2008/12/25کاتژمێر 5:11 بعد از ظهر لە لایەن سۆران ڕهش |
|
|
هگل در درس نظری زیبایی در دانشگاه برلین اشاره میکند که زیباترین مجسمه ها مجسمه های خدایان یونان باستان هستند. این مجسمه ها ایده آل زیبایی بدن انسان در تصور یونانیان از خدایان خود را نشان می دهند.
درێژەی بابەت |
|
+نوسراوە لە
2008/12/25کاتژمێر 4:30 بعد از ظهر لە لایەن سۆران ڕهش |
|
|
نقاشی دیواری در شهر Herculaneum
|
|
+نوسراوە لە
2008/12/25کاتژمێر 4:26 بعد از ظهر لە لایەن سۆران ڕهش |
|
|
اشاره: دكتركريم مجتهدي معلم فلسفه دانشگاه تهران است. وي خود دانش آموخته فلسفه است ودكتراي خود را از دانشگاه سوربن فرانسه اخذ كرده است. با وي درباره آخرين اثر چاپ شده اش؛ «فلسفه تاريخ» گفت وگويي كرده ايم. | ابتدا درباره مفهوم و تعريف «فلسفه تاريخ» توضيح دهيد. * «فلسفه تاريخ» يك مفهوم مركب است. كه در آن دو رشته ظاهراً متفاوت را به هم نزديك مي كنيم. در اين نزديك كردن البته نوعي تناقض هم هست. | گويا اصطلاح «فلسفه تاريخ» اول بار در برابر برداشتي ديني از تاريخ كه در سايه «مشيت الهي» صورت مي گيرد، به كار برده شده... * ولتر وقتي كه در قرن هجدهم مفهوم فلسفه تاريخ را براي نخستين بار به كاربرد، مي خواست اين اصطلاح را در مقابل كساني قرار بدهد كه مي خواهند تاريخ را صرفاً براساس مشيت خداوند تبيين كنند... | پس از نظرشما مفهوم «فلسفه تاريخ» يعني تحليل عقلاني سير تاريخ. * از نظر ولتر | از نظر شما چطور؟ درێژەی بابەت |
|
|
+نوسراوە لە
2006/7/14کاتژمێر 10:30 بعد از ظهر لە لایەن سۆران ڕهش |
|
|
||
|
+نوسراوە لە
2006/7/14کاتژمێر 10:26 بعد از ظهر لە لایەن سۆران ڕهش |
|
|
انتقاد هانا آرنت به فلسفه تاريخ هگل سه وجه اصلی اين فلسفه را نشانه میگيرد، كه با يكديگر در پيوند تنگاتنگ قرار دارند: انديشه روند حركت تاريخ، ايده تاريخ جهانی و ديالكتيك آزادی و ضرورت. انتقاد آرنت به انديشه حركت تاريخ بصورت يك روند كه در مركز آن نقد ترتيب و دسته بندی رويدادهای تك به تك در جريان تاريخی قرار دارد، اينست كه در درك جريان تاريخی، اهميت رويدادهای تك به تك نفی میشوند و من پيشتر به آن اشاره كردم. ايده تاريخ جهانی را آرنت در اصل در عملكرد انقلابيون و نه در مشاهده مشاهده گران و تحليلگران آن انقلابها میبيند. اين تلاش در امر سياست جهانی ناگزير شكست خواهد خورد "زمانی كه مشخص گشت، نه جمهوری، بلكه بهرروی در اروپا، كشور_ملتها تنها دستاورد بازگشت ناپذير انقلاب بود." درێژەی بابەت |
|
+نوسراوە لە
2006/7/14کاتژمێر 9:55 بعد از ظهر لە لایەن سۆران ڕهش |
|
|
سارتر هيچ گونه سويه خلاقانه و اصالت مندي در كارهاي فوكو مشاهده نمي كرد. از منظر شناخت شناسي نظرات فوكو را به آراي استادش آلتوسر نزديك مي دانست هيچ كس نمي تواند تاريخ را از بين ببرد آنچه نابود شده است، تاريخ به مثابه ابزاري براي فلسفه ورزي است از جمله مباحثي كه تقريباً ذهن اكثر فيلسوفان قرن بيستم (البته قاره اي) را به خود مشغول ساخت، تاريخ و حركت تاريخي بود كه ريشه اي هگلي داشت و به لحاظ اهميت عمده اش در سنت ماركسيستي، به هر حال موضوعي بود مورد منازعه. درست در اين بحبوحه دو رويكرد به تاريخ و عقلانيت در آن شكل گرفت كه نماينده يكي سارتر بود و ديگري فوكو. پيگيري اين دو جريان، درك تحولات بعدي مفهوم تاريخ در نحله هاي مدرن و پسامدرن را تسهيل خواهد كرد. مقاله حاضر در واقع خلاصه اي از فصل دهم كتاب سارتر، فوكو و عقل تاريخي نوشته تامس آر.فلاين است. درێژەی بابەت |
|
+نوسراوە لە
2006/4/26کاتژمێر 4:9 بعد از ظهر لە لایەن سۆران ڕهش |
|
|
وظيفهی فلسفه، فهم آنچه هست است، زيرا آنچه هست، يعنی خرد. تا آنجا که به فرد مربوط میشود، هر فردی، در هر صورت، فرزند زمان خويشتن است؛ به همين ترتيب، هم، فلسفه يعنی زمانهی فلسفه، به صورتی که در افکار فهم شده است. اين تصور که فلسفهای میتواند از جهان معاصر خود فراتر رود، به همان اندازه ابلهانه است که تصور کنيم فردی میتواند از فراز زمانهی خود، يا از فراز رودس، بپرد. اگر نظريهی او به واقع، از زمانهی او فراتر رود، اگر اين نظريه برای خود دنيايی، بدان گونه که بايد باشد، بسازد، اين نظريه بیگمان وجود خواهد داشت، اما تنها در درون عقايد آن فرد- {يعنی} فضايی انعطافپذير که در آن تخيل میتواند هر چه را که میخواهد، بنا کند
|
|
+نوسراوە لە
2006/3/31کاتژمێر 4:36 بعد از ظهر لە لایەن سۆران ڕهش |
|
|
و "ریچێرد ئێوانس٢"
کۆکردنهوه و نووسینی : م. کهعبی بهشی دووههم
فاکتی مێژوویی له بهشی یهکهمدا باسی ئهوهمان کرد که 'کار' چۆن ئهروانێته "فاکت". لێرهدا دێینه سهر روونکردنهوهی باسهکانی 'ئێوانس' بۆ جواب دانهوه به پرسیاری "مێژوو چیه؟". ئێوانس بهو پرسیاره دهست پێدهکا که فاکتی مێژوویی، که 'کار' پێیوایه کاتێک دێته ئاراوه که بهدهست میژووزان ههلبژیردرێت دهنا ههر فاکتێکی خالی دهمێنێتهوه، چیه و چ پهیوهندیهک به "بهڵگه" و "دۆکیۆمێنت" پهیدا دهکا؟
درێژەی بابەت |
|
+نوسراوە لە
2006/3/3کاتژمێر 10:2 قبل از ظهر لە لایەن سۆران ڕهش |
|
|
بۆچوونهکانی و "ریچێرد ئێوانس٢"
کۆکردنهوه و نووسینی : م. کهعبی بهشی یهکهم
مێژوونووسان دهمێکهیه خهریکی جوابدانهوه بهم پرسیارهن که مێژوو چیه؟ جوابی زۆر بهم پرسیاره و له لایهن زۆر مێژوونووسهوه دراوهتهوه، بهلام وا دێته بهرچاو که به پێشچوونی زهمان و له لایهن مێژووزانێکیترهوه ههمیسان ئهم پرسیاره دێته گۆرهوه و باسهکه زیندوو دهکاتهوه. جا باشه جواب دانهوه بهو پرسیاره بۆ دهبێ هێنده پر له گیروگرفت بێت و مهگهر یهکێک لهو جوابانه که تا ئێستا دراوهتهوه ناکرێت وهک جوابێکی درووست و بۆ ههمیشه وهربگیرێت؟ درێژەی بابەت |
|
+نوسراوە لە
2006/1/9کاتژمێر 5:49 بعد از ظهر لە لایەن سۆران ڕهش |
|
|
مارکس شيکاری گه وره ی هێزه جێگۆڕکه کان له باره ی مێژوودا دلێ:مرۆڤه کان خۆيان مێژووی خۆيان دروست ده که ن، به لام نه ک به و جۆره ی که دلخوازی خويانه وحه زی لێدکه ن،مرۆڤه کان مێژوو له باروودۆخ و هه لوومه رجێکی که راسته وخۆ له رابردوويان ورگرتووه ميراتی رابردوويه, وه دستيان هێناوه،دروستی ده که ن. نه ريتی جيله کانی پێشوو به هه موو قورسا يه وه به سهر مێشکی زيندۆکانه وه قورسايی ده کا .
|
|
+نوسراوە لە
2005/12/16کاتژمێر 6:54 بعد از ظهر لە لایەن سۆران ڕهش |
|
|
درێژەی بابەت |
|
+نوسراوە لە
2005/11/14کاتژمێر 2:4 بعد از ظهر لە لایەن سۆران ڕهش |
|
|
|
|
+نوسراوە لە
2005/11/14کاتژمێر 1:48 بعد از ظهر لە لایەن سۆران ڕهش |
|
|
با اینکه پدیده historicism) تاريخ گرائی ) بعد از دوران روشنگری مورد توجه تاریخ نویسان قرار گرفت اما تا به امروز یک تعریف کامل از این مقوله وجود ندارد. نظریه historicism تحولی بزرگی در قرن 19 در علم تاریخ نویسی به وجود آورد و بینش تاریخ نگاران را به گذشته رادیکال تغییر داد. تاریخ دانان در این قرن متوجه تغییر و تحولات سریع جامعه که بر اثر روشنگری و انقلابات صورت پذیرفته بود گردیدند. شرائط اجتماعی این دورن با دوران های گذشته از نظر کیفی اختلاف زیادی پيدا کرده بود و دیگر گذشته برای آنان آشنا نبود، غریب شده بود. دوران روشنگری مقوله آگاهی از زمان را دچار تحول عظیمی نمود. برنامه دوران روشنگری تشکیل شده بود از پیشرفت که دگرگونی های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی را به دنبال خود داشت. و همین تغییرات بنیادی را تاریخ دانان برای آینده نیز پیش بینی می کنند که آینده نیز با زمان حال اختلاف زیادی خواهد داشت. historicism معتقد است که تمام نهاد ها اجتمایی، اعتقادات مذهبی، آداب و رسوم و حتی ارزش ها هر دوره مخصوص همان دوره میباشند و برای دوره های بعدی قابل قبول نیستند و غریب می شوند. هیچ جریانی (فکری و عملی) ماوراء زمان نیست. بنابراین هر دوره برای خودش تک ( individuality ) و یا singular است و هم چنین هر دوران تاریخ داری مفهوم همان دوران میباشد و نمی شود این مفهم و معنی را با معیار های اخلاقی و فرهنگی دوران حال مورد بررسی و قضاوت قرار داد. تاریخ از قطعه قطعه ها تشکیل شده است ( دوران باستان، قرون وسطی و عصر جديد ) و هر قطعه (singular) دارای مفهوم خاص خود می باشد که با قطعه های دیگر در ارتباط نمی باشد (نزدیکی به تئوری پست مدرن) 1. بدینسان تاریخ دیگر خصلت تمامیت و کلی (general ) بودن خود را از دست داده است، دیگر نمیشود از کليت تاریخ صحبت کرد و تاريخ بعنوان يک مجموعه متحد الشکل مورد قبول historicism نمی باشد. تاریخ نویس قرت 19 آلمان Ranke در باره historicism چنین مینوسد: " نهاد های بزرگ اجتماعی، سیستم زندگی، دولت، کلیسا ، حقوق، و ملت پدید ها کلی (general) نیستند و نمی توان آن ها را بخش های از تاریخ مرتبط بشری دانست." Ranke که خود شخص مذهبی بود ادامه میدهد که "هر دوره تاریخ کاملا نزدیک به خدا است" و بدین ترتیب او هرگونه ارتباط دوران ها تاریخ را با یک دیگر چه از نظر ذهن و تفکر انسانی و چه از نظر تشکیلات اجتماعی رد میکند. و دیگر نمی شود از دنیا بعنوان یک سیستم یاد کرد، بلکه دنیا خود میشود تاریخ. کشیش های مسیحی و کلیسا اولین افراد و نهادهای بودند که بر علیه این نوع بینش به تاریخ به مبارزه پرداختند، چرا که historicism شامل امور مذهبی نیز میگردد و مذهب نیز طبق این بینش تاریخی میشود و خصلت ماوراء زمانی خود یعنی معتبر بودنش برای تمام زمان ها، تمام دوران تاریخ را از دست میدهد. تمام امور بشر دیگر مطلق و ابدی نیستند و ارزش ها انسانی خصلت نسبی پیدا میکنند. Ranke با نظریه خود در واقع سیستم فکری هگل را مورد انتقاد قرار میداد که تاریخ را بصورت کلی و مطلق و با هدف ارزیابی می نمود. چرا که اگر تمام ارزش ها نسبی ( حتی حقيقت نيز نسبی ميشود) و فقط برای یک دوران معتبر باشند پس دیگر نمی توان به یک هدف نهائی که تاریخ آنرا بطور تسلسلی و مرتبط دنبال میکند اعتقاد داشت. هر هدفی فقط برای همان قطعه از تاریخ معتبر است و به قطعه دیگر تاریخ که در آینده به وجود می آید راه نمی يابد. یک مفهوم کلی و متحد الشکل بودن تاريخ که هگل در بطن تاریخ مشاهده میکرد از نظر historicism وجود ندارد. تاریخ تشکیل شده است از بخش ها جدا گانه و قطعه قطعه شده است. مهم ترين مقوله تاريخ گرائی نسبی بودن ارزش ها و ايده ها است که حتی نظريه تاريخ نويس را در باره يک واقعيت تاريخی نيز شامل ميگردد. بدين سان کتاب های تاريخی نيز حقيقت مطلق را بيان نمی کنند. نسبی بودن پديده های دنيائی در علم فیزيک با نظريه Einstein ثابت گرديد که يک نقطه معينی از زمان و مکان را نمی شود تعيین نمود. و فيزيک دان ديگر آلمانی Heisenberg شناخت کامل از يک پديده را رد نمود. اما یک پدیده در تاریخ بشری ابدی، ماوراء زمان و برای همیشه با ارزش های ثابت و مطلق باقی مانده است و نسبی نمی باشد و آن هنر یونان قدیم میباشد. در آینده نزدیک با بررسی افکار Jacob Burckardt تاریخ دان سویسی قرن 19 که تاریخ هنر یونان را به تحریر در آورده است آشنا می شویم
|
|
+نوسراوە لە
2005/11/5کاتژمێر 1:54 بعد از ظهر لە لایەن سۆران ڕهش |
|
|
اصولا ترکیب این دو لغت فلسفه و تاریخ با یک دیگر مورد سوال است. هدف و مضمون فلسفه تاریخ دست یابی به مفهوم و معنی (sense) تاریخ بشری میباشد. در صورتیکه برای تاریخ معنی اتفاقات گذشته حائز اهمیت نمی باشند، تاریخ فقط می خواهد بداند که اصولا در گذشته چه اتفاقی افتاده و اینکه چرا این اتفاق به وقوع پیوسته است و آیا اینکه این اتفاق یک معنی و مفهومی هم نیز داشته است مورد توجه تاریخ نمیباشد. بطور مثال تاریخ توضیح میدهد که دوره سرمایه داری به وجود آمده است و آیا اینکه این دوره یک معنی و یا مفهومی نیز دارد مسئله تاریخ نمیباشد. اما فلسفه تاریخ توضیح میدهد (هگل) که هدف تاریخ رسیدن به خرد و ذهن مطلق میباشد. تحولات عمیق اجتماعی که بعد از انقلاب فرانسه به وقوع پیوست (علم و صنعت) باعث به وجود آمدن یک نوع بینش تاریخی گردید که به اسم تاریخ گرائی (هیستوریسم) معروف گردید. این بینش معتقد به تغییر فرهنگ و شرائط زندگی بشر در روند تاریخ میباشد. در این بینش هیچ پدیده ای پابر جا و مطلق نیست و همه چیز دستخوش دگرگونی میگردد. بر خلاف فلسفه که بطور نظری پدیدهای جهانی را مورد بررسی قرار میدهد تاریخ گرائی فقط با مراجعه به اسناد نظریه ای را در باره گذشته بیان میکند. برای تاریخ گرائی فقط گذشته مهم است و مسائل زمان حال و آینده مورد توجه نمیباشند. تاریخ برای خودش و در خدمت گذشته میباشد و در ارتباط با زمان حال نمی باشد. مهم ترین نظریه تاریخ گرائی در باره ارزشهای انسانی میباشد. در این بینش تاریخی تمام ارزشهای بشری نسبی هستند و هیچ ارزشی ابدی و مطلق نیست (حتی ارزشهای مذهبی و اخلاقی). هیچ قاعده ای و یا استانداری که عمل کرد بشر را تعیین میکند ثابت نمیباشد. تاریخ گرائی تمام قوانین معتبر و ابدی بشری را رد میکند. تمام افکار و ایده های انسانی تاریخی میشوند، گذشته میشوند و هیچ مکانی و نظریه وجود ندار که بشر بتواند خود را برای همیشه بدان متکی کند. تمام پدیده ها خصلت گذرا دارند و تاریخ فقط تشکیل میگردد از اسناد و مدارک که به ما می گویند که واقیعت گذشته چه بوده است و هر دوره تاریخی دارای ارزش های خود بوده که دیگر ارزش خود را از دست داده اند. نیچه اولین فیلسوفی بود که انتقاد شدیدی به تاریخ گرائی نمود. چرا که برای این بینش فقط گذشته مهم است و انسانها را از کوشش برای عمل کرد در زمان حال باز میدارد. برای نیچه تاریخ و زندگی در مقابل یک دیگر قرار گرفته اند و هایدگرد تاریخ گرائی را دشمن زندگی نامید. تاریخ گرائی به جای آنکه یک سیستم فلسفی را رد و یا اینکه آن را قبول نماید و یا اینکه یک بینش فلسفی را با بینش دیگری مورد مقایسه قرار بدهد فقط بررسی میکند که چه گونه یک سیستم فلسفی به وجود آمده است. تاریخ گرائی تمام سیستم های فلسفی را قبول دارد و هیچ کدام را نیز مهم تلقی نمی کند. |
|
+نوسراوە لە
2005/11/5کاتژمێر 1:26 بعد از ظهر لە لایەن سۆران ڕهش |
|
|
لاپەره ی دەستپێک ئیمەیل ئارشیوو بابەتی ویبلاگ |
| پێناسەی وەبلاگ |
ئه م وێبلاگه گرينگی ئهدا به فهلسهفهی مێژوو , ههوڵ ئهدا مێژوو تهحلیلی کاتهوه |
| هاورێیان |
|
آیا از تاریخ می توان آموخت تاریخ و وقایع نگاری فلسفه و تاریخ چه نیروی ملتها را بحرکت درمی آورد؟ حقیقت در تاریخ خدا و انسان در تاريخ نظر من در باره تاريخ ئارشیووی نوسینەکانی رۆژانە |
|
RSS
|